پلاک بیست و پنج

آخرین مطالب
  • ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۲۶ :))

اینجا خیلی دیر به دیر بروز رسانی میشود نگارنده بسی درس دارد ^^

توکان سبز
۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۹:۰۷ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۵ نظر

عکس دوست داشتنیم که با دستای خودم از پرده سینما گرفته بودم براثر یه بی دقتی مسخره حذف شده درست همون روزی که کیف پولم جاموند ناراحتم هرچند تو این شرایط ناراحت بودن واسه یه عکس خیلی احمقانس..هر وقت به صفحه ی گوشی نگا میکنم بغضم میگیره و یچیزی انگار نمیذاره نفس بکشم ...یه دعوای معمولیه دیگه من خیلی بزرگش کردم نه؟ ...ولی عادت ندارم به اخم و تخمات تو باید همیشه همون موجود مهربونی باشی که منو و تو بغلش میگیره و میگه غصه نخور دورت بگردم من همه چی درست میشه من مطمئنم

...ده بار دستم رفته که همه چیو حذف کنم ...چنلمو ...وبلاگمو .‌‌تلگرامو و برم یه نقطه ی دور جایی که حتی دست خدا هم بهم نرسه ..ولی من قول دادم به خودم قول دادم دیگه اون دختر بچه بی پناه بهمن پارسال نباشم که خودشو میکوبه به در و دیوار و داد میزنه که اهای  حالم بده بیاین نجاتم بدین که نگین داری جلب توجه میکنی  ...که خیلی خانوم وار درد وحشتناک معدمو ندید بگیرم بشینم و منتظر بمونم  و هی دقیقه ها و ثانیه هارو بشمارم که دوباره بیای صدام کنی :)) 


توکان سبز
۱۵ آبان ۹۶ ، ۱۷:۴۵ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۴ نظر

چه بی تابانه میخواهمت 

ای دوری ات ازمون تلخ زنده به گوری

توکان سبز
۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۷:۵۲ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

به نظر شما کدوم یکی از این دو متن قشنگ ترن 

متن اول :

میدونی من از صبر کردن متنفرم باید زل بزنی به دیوار سفید اتاقت و بذاری صدای تیک تیک ثانیه ها روحتو تیکه تیکه کنه که توی این گیر و دار انگار ساعتم هی لج میکنه باهامون هی خودشو میکشه رو صفحه ی ساعت که دیر تر بگذره ...که هر ثانیه بشه برامون قد یه عمر

که هی بمیریم هی زنده شیم هی بمیریم هی زنده شیم تا بگذره




متن دوم :

زل زدم به جاده و گذاشتم جای خالیت هی نبودنتو به رخم بکشه 

زل زدم به جاده و دارم فکر میکنم انتظارمو چه رنگی بکشم که اینقدر جونمو به لبم نیاره؟ صورتی ؟ آبی ؟ بنفش؟ 

حتی قرمز ترین قرمز دنیام باشه بازم خاکستری بودنش توی ذوق میزنه دیگه نه؟ 

زل زدم به جاده اما تیک تیک ساعت تفکراتمو قیچی میکنه یه نگاهی به ساعت کردم و دیدم تازه پنج دقیقه گذشته ...عقربه هاهم انگار سر جنگ دارن با ماادما تا میبینن میخوای زمان بگذره انگار خودشون میچسبونن به بدنه ی زنگ زده ی ساعت تا دیر تر جلو برن تا دیوونه ترمون کنن ...

دوباره زل زدم به جاده د اخه کی میای لعنتی؟

توکان سبز
۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۷:۲۶ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۶ نظر

هیچ وقت دوسال پیشمونو یادم نمیره ..تلاش سرسختانت واسه هدفمون و بهونه گیریای من که هیچ کدومشونو تو نمیدیدی و نمیشنیدی ...هفته ای یبار سروکلت پیدا میشد و مگه میشد منِ مغرور تو اون نیم ساعت با عجز و التماس بهت بگم که چقدر نبودنت دیوونه کنندس...مردیم و زنده شدیم تا تموم شد ..تا اون چیزی شد که تو میخواستی ...تا همین امروز پنجم ابان نود و شیش اتفاقای زیادی بینمون افتاده قهر و اشتیامون ..خل و چل بازیامون ...تو سر عهدت وایستادی تا اونجایی که میتونستی جنگیدی و حالا فکر کنم که نوبت منه ...منم که یه تنه باید واسه خودم ،واسه تو و واسه دنیای قشنگمون بجنگم
اینقدر بجنگم و بجنگم که تهش به اون چیزی که میخوایم برسیم
به همه اون دامنای گلگلی و پیرهن مردونه های چارخونه ..به همه قرمه سبزی ها و فسنجونایی که باید پخته شه ..به همه ی اون موهایی که باید بافته شه ...و به همه ی اون زندگیی که باید ساخته شه 

توکان سبز
۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۹:۳۸ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۴ نظر

جوانه ی امید نوشکفته ام 

قوی بمان 

درخت شو 

#ستوده💫


پی نوشته ها : میدونین توی زندگی ادما شب هایی هست که ادم فکر میکنه دنیا داره به آخر میرسه و همه چی تموم شده و هیچ صبحی درکار نیست 

اما صبح میشه ..خورشید مثل همیشه به تابیدنش ادامه میده و هممون باز خندیدیم و قوی تر از قبل ادامه دادیم

توکان سبز
۲۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۳۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳ نظر
هی مینویسم و هی پاک میکنم 
از بس که این روزا پر از روزمرگیه 
و فکر کنم کم کم باید بالای وبم بزنم 
اینجا دیر به دیر بروز میشود نگارنده سخت مشغول درس خواندن است :)
راستی ! منم به جمع بلاگرای ساکن تلگرام پیوستم که تو تل چنل دارن مثلا اگه دوست داشتین (به قول تد)جزئیات زندگی تباهمو دنبال کنین من اینجام 
بعدا نوشت :دراولین فرصت میام کلی تغییر تحول میدم اینجا رو :)
پی نوشت :شما بگین از خودتون پاییزتون چطوری داره میگذره ؟

توکان سبز
۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۲:۳۰ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۴ نظر

دست هایت قفل میشود دور تنم

..کدام سقوط میتواند من را بترساند

 وقتی اینگونه سفت و سخت مرا بخواهی؟






توکان سبز
۱۳ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۹ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹ نظر

باز به نام خدا ...خون کسی شد روا 

آنچه فراوانی است ..وحشت و ویرانی است

این چه مسلمانی است :)

وای به دیندار ها :)) 

جنگ چرا بس کنید ..چند خدا بس کنید

چند دروغ و دریغ ...گوش به فتوای تیغ

مظلمه ی خون کیست این همه کشتار ها؟


چیستی ای ملک ری؟

چییییستی ای ملک ری؟

فتنه گری تا به کی 

این همه مفتی و شیخ ‌...اینهمه قاضی شُریح

چند برادر کشی ...لذت کافر کشی؟

بغص قلم را شکست...آتش باور کشی 

کیست که عبرت برد زین همه تکرار ها ؟



 



توکان سبز
۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۹:۵۳ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۵ نظر

1) خب اول پاییزمون مبارک^_^فصل آرامش و بارون ... بسی خرسندم که به قول مستر بدیع در را به 

روی حضرت پاییز گشودیم ^_^


2)خب اول مهرم شروع شد روز اول فیزیک داشتیم معلم فیزیکمون شبیه پرفسور آمبریج میمونه -_- (پاترهدا میفهمن چی میگم :/) عاشق معلم ادبیاتمون با اون صدای جادوییش شدم *_* ...معلم شیمیمونم شبیه این نارنجی تو شهرموشاست :|... 


3)از هم کلاسی هام بخوام براتون بگم بجز رفیق شفیق جان و پوپک که فکر کنم معرف حضور می باشد  بقیه چنگی به دل نمیزنند :( در واقع مثل بچه های پنج ساله میماند مقنعه هم را کشیده و هرهرهر میخندند:||||


4)پیرو سردرد های از اول مهرمان با مادر جان راهی دکتر شدیم ..و دکتر فریاد زنان که این بچه نه آهن داره نه ویتامین :/ از پریروز مرا بسته اند به کپسول و سرم و آمپول که ضعیف شده ای :| هرچند سردردم مطلقا خوب نشده اما فکر کنم از عوارض همان کپسول آهن باشد که بسیار قوی میباشد ..از آن دائم الخستگی درآمده و انرژی بیشتری برای انجام دادن دارم :/


5)خب راستش این چند وقته استرس گرفتم نکنه تو ریاضی کم بیارم :| من خدای اعتماد به نفس ...کسی که معلم ریاضیش اعتقاد داشت فوق العاده تو ریاضی با استعداده اعتراف میکنم که ترسیدم :( احساس میکنم احمق ترین و کندذهن ترین آدم دنیام ...میشه پیش خودمون بمونه حتی گریه ام کردم :( ...

توکان سبز
۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۸:۵۶ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۱ نظر
جنگ ،کشت و کشتار، خون ؛آتش سوزی ،سیل
یکی به من بگه چه خبره تو این دنیا؟
کی وقت کردیم اینقدر عوضی بشیم 
خدا؟! کجایی؟! یه لحظه مریخ و مریخیا رو ول کن بیا زمین نجاتمون بده 
ما دیگه نمیتونیم !

توکان سبز
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۰۹ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹ نظر