یک سرخپوستِ خیال پردازِ کتابخوارِ

با کدام بال می‌توان از زوال روزها گریخت؟

روز دوم: پسرک چارخانه پوشم!

میدانی پسرکم ! احتمالا سالهای بعد که تو بیست و پنج ساله میشوی من یک مادر 50 ساله خواهم شد که کتاب میخواند چای دارچینی درست میکند و برای شکلات و بستنی جان میدهد 
اما تو آن موقع احتمالا جوان رشید ! و بالغی شده ای ! مثل پدرت چارخانه میپوشی و و تمام رویایت این است که یک موسیقی دان بزرگی شوی 
درست در همان 25 سالگی ات احتمالا دخترکی چشم قهوه ای دلت را میدزدد و میشود دردانه دلت و من یک روز در حالی که دارم اتاقت را مرتب میکنم عکس هایش را زیر بالشت پیدا میکنم و با اخم بهش خیره میشوم و در دلم قربان صدقه ات میروم که قد کشیدی بزرگ شدی و عاشق شده ای 
پسرکم اما عاجزانه ازت تقاضا میکنم که شبیه پدرت باشی همانقدر عاشق همانقدر قابل اطمینان :)
یکم غم انگیز ولی پایان خوبی داشت
خدا براتون نگه داره:))
خیلی متشکرممم:)))
باشه
ولی 
نه
 این آینده من که نیست
جاست فور لاو صرفا :)
جیگرت درآد که این پست اشکومنو در آورد! :|
بمیرممم :///
چقدر این قشنگ بود
خیلی سپاس ها میگذارم
عالی😍
متشکر و سپاسگذاریم:)
جمعه ۱۰ شهریور ۹۶ , ۰۵:۴۳ سایت تفریحی چفچفک
جمله اموزشی اگر از اول زندگی هر ادم این طوری بود الان همه درجه یک بودن
اینم حرفیه :)
چه جالب...
ولی من همچین اینده ای رو خیلی دوست ندارم...
سلیقه ایه دیگه:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
مقید به حقوق پیچک کنار پنجره ...
Designed By Erfan Powered by Bayan